🔸 محسن درجزی 🔸



🔸 «محسن درجزی» متولد 1327 در نیشابور، فارغ التحصیل رشته هنر و بازنشسته آموزش و پرورش است. او قريب به پنج دهه است كه می ‌نويسد و در كنار نوشتن داستان کوتاه و نمایشنامه، به بازی در تئاتر نيز مشغول بوده است. اولین نمایشنامه استاد محسن درجزی «به خاطر هوس» نام دارد که در سال 1345 به کارگردانی عزیزالله صادقی (پدر تئاتر نیشابور) در سالن آمفی تئاتر کمال الملک به مدت هفت شب به اجرا درآمد. دومین نمایشنامه ایشان با عنوان «شیرخان» در انستیتو هنری تهران  و سومین نمایشنامه نیز با عنوان «ناشناس و پائیز» در همان مکان اجرا شد.
چهارمین نمایشنامه با عنوان  «مرگ یزدگرد» در شهرستان کرج، پنجمین با عنوان «خانه نو» و ششمین نیز با عنوان «سالها بعد» در آمفی تئاتر کرج اجرا شد.
از مهمترین نمایشنامه های درجزی به عنوان نویسنده و بازیگر می توان به «آنجا که ماهی سنگ می شوند» به کارگردانی زنده یاد عزت الله بزغانی، «ناشناس پاییز» و «تنبیه بدنی ممنوع» اشاره کرد.
🔸 محسن درجزی می گوید: «از همان ابتدا به نوشتن بیشتر علاقه داشتم تا بازیگری. بیش از پنجاه قصه کوتاه منتشر نشده دارم که از آنها داخل کارتن نگه داری می کنم.»
🔸 محسن درجزی درباره «تعریف رمان» می گوید: «اعتلای رمان نویسی از رمان کلیدر، نوشته ی محمود دولت آبادی آغاز می 🔸 شود. معتقدم که ایجاز کلام در رمان جایز نیست. اما در داستان کوتاه باید باشد. رمان علاوه بر رعایت اصول داستان نویسی، باید از روابط علت و معلول برخوردار باشد.» نویسنده رمان «آشوب» در خلال صحبت هایش اشاره داشت به نقدهای وارد شده به ویرایش کتاب و عنوان کرد که بعضی از قسمت های کتاب مربوط به چاپخانه است و قسمت هایی که غلط املایی دارد، نویسنده مقصر است.
🔸 محسن درجزی در مورد «چگونه باید بنویسند؟» می گوید: «نویسندگان جوان و نوقلم باید رمان و داستان کوتاه نویسندگان پیشرو ایران مانند صادق چوبک، سیمین دانشور و محمدعلی سپانلو را مطالعه کنند.» نویسنده رمان «آشوب» در ادامه تاکید می کند که از طریق نویسندگی نمی توان زندگی را تامین کرد. زیرا سود اقتصادی قابل توجهی ندارد.

🔸 از محسن درجزی کتابهایی به زیور طبع آراسته شده است:
1- سالها درنگ، که مؤلف با نوشتن این رمان در زمستان ‌سال 92، نگاه‌ ها را متوجه خود كرد. - آشوب، 3- سیب به سر، 4- غلام غِلمان.
جدیدترین اثر ایشان نیز به نام «اسمی که هرگز پیدا نشد» نیز در آینده به یاری الهی به بازار کتاب خواهد آمد.

-----------------------------

🔸 عنوان: سال‌ها درنگ
🔸 نويسنده:محسن درجزی
🔸 موضوع: داستان‌های فارسی - قرن 14
🔸 ناشر: بهار سبزوار
🔸 تاريخ نشر: 1393
🔸 محل نشر:خراسان رضوی – سبزوار
🔸 معرفی کوتاه: «سالها درنگ» داستانی بلند است که در حال و هوای نیشابور قدیم و دوران پیش از انقلاب 57 می گذرد. نویسنده با نام بردن از کوچه ها و محله های قدیمی نیشابور و پرداختن به فضای زندگی آن روزهای مردم، خواننده را با شخصیت های داستان خود همراه می کند تا ببیند چه ماجراهایی را پشت سر می گذارند.

----------------------------

🔸 عنوان: آشوب
🔸 نويسنده: محسن درجزی
🔸 ويراستار: عباس کرخی
🔸 موضوع: داستان‌های فارسی - قرن 14
🔸 ناشر: بهار سبزوار
🔸 تعداد صحفه: ۳۳۲
🔸 تاريخ نشر: 1393
🔸 محل نشر: خراسان رضوی – سبزوار
🔸 معرفی کوتاه: کتاب «آشوب» در حال و هوای نیشابور قدیم است و با روایت ماجرایی عاشقانه، خواننده را می برد به روزگارانِ چهل، پنجاه سال قبل و تصویری زیبا از کوچه پس کوچه های این شهر و مردمان آن دوران ارائه می دهد. داستان «آشوب» نیز پیرامون زادگاه خودِ نویسنده، نیشابور، نوشته شده است؛ و از نظر مضمون، مربوط به فقر، پایین ترین طبقات اجتماعی، واسطه ها، فساد اخلاقی و قاچاق است. «آشوب» نام شخصیتِ محوری این داستان است؛ زنی که هواخواهان بسیار دارد و همچون جامعه ی آن روزها که بین سنت و نو شدن سرگردان است او هم مانده به کدام سمت و سو برود.

-------------------------------

🔸 عنوان: سیب به سر
🔸 نويسنده: محسن درجزی
🔸 موضوع: داستان‌های فارسی - قرن 14
🔸 ناشر: انتشارات کتابدار توس
🔸 تعداد صفحه: ۴۶۸
🔸 تاريخ نشر: 1393
🔸 معرفی کوتاه: نویسنده در صفحه شناسنامه کتاب از حمید زروندی و شهر کتاب پرنیان به خاطر مساعدت در انتشار این کتاب نام برده است.
سطرهای آغازین «سیب به سر»: همه از یک قماش!
«زنگ مدرسه ی ادیب در میدان محلوج فروش ها، واقع در دروازه عراق نیشابور به صدا در آمد. بچه ها که انگار از زندان آزاد شده باشند، صحن مدرسه را با دویدن و فریاد کشیدن ترک می کردند. مدیر مدرسه ادیب در کنار دکان علافی حاج رجب ایستاده و مشغول گفتگو با میرزا سیف الله بود؛ مردی که پشت اندر پشتش همه آدمای استخوان دار و ملایی بوده اند:
-حاج میرزا می دونی تو بحر چی هستم؟ من این بازار را عینهو رودخانه می بینم! رودخانه ای گل آلود که در بسترش آرام و بی صدا می لغزه و فراز و فرود را پشت سر می گذاره. بله میرزا سیف الله، در این رودخانه هیچ موجی سرکشی نمی کنه. خودش رو به در و دیوار رودخانه نمی کوبه، آشوب به پا نمی کنه. توی بستر رودخانه برتری موجی بر موج دیگه رو نمی بینی! نگاه کن، رودخانه آرام و متین و به یک قرار پیش می ره. من این بازار رو عین یه رودخانه می بینم، بازار رودخانه است و آدم ها در حکم آب. مقبول و متین و سر به راه، مطیع، حرف گوش کن، تسلیم و شاکر! تو این بازار کسی بر دیگری برتری نداره، صاف و ساده، یک دست و از یک قماش!»

---------------------------------------

🔸 عنوان: غلام غلمان
🔸 نویسنده: محسن درجزی
🔸 ناشر: کتابدار توس
🔸 سال نشر: 1395
🔸 معرفی کوتاه: محسن درجزی، رمان نویس توانا و تجربه گرا، در این داستان به واکاوی جامعه شناسی دو شخصیتِ زن در دو فضای متفاوت جامعه می‌پردازد. داستان در مورد مردی سی و دو ساله است به نام «غلام جارچی» که او را «پهلوان» می‌نامند. غلام با یک پیکان مدل پایین به عنوان راننده آژانس مشغول بکار است. غلام، زن و دو فرزند دو قلو دارد و از عهده‌ی مخارج زندگی‌اش بر نمی‌آید. او دلِ پاک و صافی دارد. فرد درون گرایی نیست و هر چه به ذهنش می‌رسد بر زبان می‌آورد و به عواقبش فکر نمی‌کند. لهجه‌ی شیرین مشهدی غلام، هر کسی را جذب می‌کند. همسر غلام، جمیله، زنی است از لحاظ زیبایی معمولی و همچنین مهربان و صبور که با هر ساز همسرش می‌رقصد.
سومین شخصیت اصلی داستان، حاج خانم پنجاه و چند ساله، زیبا، نجیب، با ایمان، و ثروتمندی به نام منیژه است؛ که به تنهایی در یک باغ زندگی می‌کند. او همسرش را سه سال پیش در یک تصادف رانندگی از دست داده و دو فرزندش، مهوش و مهران بعد از این حادثه، ایران را ترک کردند. منیژه بعد از مدتی کار کردن با غلام، نسبت به او شناخت پیدا می‌کند و به مدیریت آژانس سفارش می‌کند تا غلام را برای انجام کارهایش و سرویس دهی بفرستد و به همین طریق غلام جارچی، راننده مخصوص منیژه خانم می‌شود. از طرفی منیژه تا حدودی از احوال زندگی غلام با خبر است و سعی می‌کند در رابطه با مسائل اقتصادی کمک احوال او و خانواده‌اش باشد. داستان از جایی آغاز می‌شود که غلام تصمیم می‌گیرد برای رفع مشکلاتش، پیشنهاد ازدواج مصلحت آمیز به منیژه بدهد. مصلحتی که او و خانواده‌اش را از تنگدستی و بدبختی نجاتی می‌دهد! او باید در ابتدا جمیله را راضی می‌کرد که زنِ هوو را قبول کند! و از طرفی دیگر آیا منیژه با این همه مال و ثروت، تن به ازدواج با غلام، مردی ساده لوح و تنگدست که انگلستان را عنگلستان تلفظ می‌کند و نمی‌داند در کجای دنیا قرار دارد می‌دهد!؟ جنگی را که غلام با خودش شروع کرده بود، پایانی نداشت. وضعیت رمانِ جدید محسن درجزی با رمان‌های قبلی‌اش کاملاً متفاوت است. داستان در ارتباط با دغدغه و فقر مالی و آگاهی خانواده‌ها و اجتماع می‌پردازد.