🔸 محمد اسعدی 🔸



🔸 نویسنده و شاعر
🔸 محمد اسعدی متولد خرداد 1339 شهر نیشابور است. لیسانس اقتصاد از دانشگاه علامه طباطبایی و فوق لیسانس مدیریت اجرایی از دانشگاه تهران دارد. او نقاشی می کشد. شعر می نویسد. نقد فیلم و داستان می کند. اما همه این ها را، صرفا جایگزینی برای عشق به موسیقی و نوازندگی ویلن می داند.
🔸 فعالیت هنری را در سال ۱۳۶۰ با آموزشِ نوازندگی ویلن و تئوری موسیقی با آقای منوچهر اشرف زاده آغاز کرد. بعد از یک سال کار، به علت محدودیت های آموزش موسیقی در آن سال ها و عزیمت به تهران، نگارش داستان کوتاه را در سال ۱۳۶۳ با استاد ناصر ایرانی در کانون پرورش فکری آغاز کرد و در همان سال ها داستان کوتاه «دوچرخه قرمز» در مسابقه داستان کوتاه جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران به عنوان مقام دوم برگزیده و در مجموعه داستان «بعد از باران» از انتشارات جهاد دانشگاهی چاپ شد.
🔸 در دهه شصت و هفتاد، عضو انجمن ادیب نیشابوری و انجمن سخن نیشابور زیر نظر استاد بی ریای گیلانی متخلص به «شیدا» و درکنار دکتر محسن ذاکرالحسینی، دکترجواد محقق نیشابوری، حیدر یغما و خانم نوشین گنجی و دیگر شعرای نیشابور، در زمینه شعر کار کرد. علی رغم علاقه فراوان به فعالیت های فرهنگی و هنری، مدت ها به دلیل خدمت سربازی و مشغله کاری و ازدواج فرصت فعالیت هنری و ادبی را  پیدا نکرد. فعالیت مجدد خود را از سال ۱۳۹۰ با کسب مقام در جشنواره شعر رضوی آغاز کرد.
فعالیت داستانی جدی را از سال ۹۳ با حضور در کارگاه های داستان محمدرضا گودرزی آغاز کرد. داستان کوتاه «ویلن طلایی» به مرحله نهایی مسابقه داستان کوتاه جشنواره افسانه ها و دومین جایزه داستان کوتاه سیمرغ در سال، ۹۴ و ۹۵ راه یافت. همچنین در سوگواره شعر عاشورایی در شیراز در سال ۹۵ با شعر «دست دستان» نائل به کسب مقام اول شد. در سال 95 در جشنواره مجازی کتابخوانی که در سطح ملی توسط فرهنگسرای عطار نیشابوری برگزار گردید با تحلیل رمان سرزمین گوجه های سبز برنده نوبل 2009 از نویسنده آلمانی به نام هرتا مولر مقام دوم را کسب کرد. همچنین در سال 96 داستان کوتاه  «فراموشی» در جشنواره نسیم کلمات، شایسته تقدیر شناخته شد.
🔸 در حال حاضر با حضور در کارگاه ها و نشست های داستانی و شعر به داستان خوانی و شعرخوانی و نقد داستان در تهران مشغول است.  
🔸 محمد اسعدی چگونه به داستان نویسی روی آورد؟
محمد اسعدی در این باره می گوید: پدرم از کودکی برای من و برادرها و خواهرهایم، در شب های طولانی زمستان «زینت المجالس» و «فَرَج بعد از شدت» می خواند، خوشنویسی می کرد و شعر می سرود، به نظرم او نقش اصلی را در علاقه من به ادبیات داشته است. بعد از او، دخترم سولماز که ایشان هم نویسنده است، مهمترین مشوق من برای آغازی دوباره بود. دوستانی داشتم که صمیمی ترینشان یا شاعر بودند، یا داستان نویس و فیلمساز. مشخصا فریدون هندی و محمدرضا اخباری نیا نویسنده، که متاسفانه هردو، به طور پی درپی مرحوم شدند.
شاید یکی از مهمترین انگیزه های هر هنرمند میل به جاودانگی و نیاز به دیده شدن است و چون هنرمند معمولا درون گراست، هنر محملی می شود که بتواند از این طریق در یادها و در دل ها برای خود جایی دست و پا کند. اینکه چرا به داستان روی آوردم فکر می کنم علاقه من به ادبیات فارسی و به خصوص درس انشاء و تشویق هایی که ازسوی دبیران برای انشاها از جمله دبیر فارسی اول راهنمایی استاد فریدون گرایلی و بعد ها استاد محمد پروانه می کردند، همچنین مطالعه کتاب های جلال آل احمد، احمد محمود، بهرام صادقی، هوشنگ گلشیری ، هوشنگ مرادی کرمانی، صمد بهرنگی و در کودکی مهدی آذر یزدی از مهمترین دلایل روی آوردن من به داستان نویسی بود.

--------------------------------

🔸 عنوان: جوالدوز شیطان (مجموعه داستان)
🔸 نويسنده: محمد اسعدی
🔸 ناشر: خورشید آفرین
🔸 موضوع: داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
🔸 تعداد صفحه: 126
🔸 تاریخ نشر: 1396
🔸 محل نشر: تهران
🔸 معرفی کوتاه: جوالدوز شیطان عنوان مجموعه‌داستانی از محمد اسعدی است که دربردارندۀ شانزده داستان کوتاه از این نویسندۀ ۵۷ ساله است.
«ویلن طلایی»، «مَلی»، «عدلِ مظفر»، «ترش»، «سیاه‌مو»، «جوالدوز شیطان»، «آدم برفی»، «بی‌بی»، «زندگی زیبا»، «شیر»، «خنده بهار»، «اسفند»، «قاب شکسته»، «برند»، «دست‌های پدربزرگ» و «مرده‌ریگ» عناوین شانزده‌ داستان کوتاه این مجموعه است.
داستان‌های کوتاه این مجموعه را می‌توان آثاری با چارچوبی محکم و به‌قاعده دانست که در فضاهای مختلفی روایت می‌شوند؛ از رئالیسم محض تا رئالیسم جادویی یا فضاهای نزدیک به داستان‌های هراس که در جغرافیاهای گوناگون شهری و روستایی اتفاق می‌افتند.
داستان‌های این مجموعه دل‌مشغولِ مضمون‌های متعددی همچون عشق، فقر، خیال و کودکی است و خواندن آن می‌تواند دروازه‌ای برای ورود خواننده به جهان‌هایی باشد که این روزها کمتر از آن سخن می‌رود.